:|

این مکالمه ایه که امروز خودم شاهدش بودم تو مترو!
- به به سلام چطوری؟
- به به سلام شما چطوری؟
- خیلی ممنون شما چطوری؟
- قربانت شما چطوری؟
- فدات بشم . خانوم بچه ها خوبن؟
- سلام دارن خدمتتون .
- سلام برسون.
- بابا خوبه؟
- سلام دارن خدمتتون.
- سلام برسون.
داداش خوبن؟
- ممنون . سلام دارن خدمتتون.
- سلام برسون.
- مامان حالش بهتر شد؟
- آره شکر خدا . سلام دارن خدمتتون.
- بزرگوارن. سلام برسون.
- خودت چطوری؟
- قربانت شما چطوری؟
- خوبم. خانوم بچه ها خوبن؟
.
.
.
.
دیگه این ایستگاه من پیاده شدم!
عمم بیوفته دست القاعده اگه دروغ بگم!
:|

تنبلی

محققان ایرانی بر این باورند که ۱۳۸۲۶۶۳۸۴۹ کاربرِ اینترنت مبتلا به تنبلی و گشادی هستند. چون حتی این شماره رو کامل نخوندن !

آرایش دخدرا

انقدر به آرایش دخترا گیر ندید ، مسخرشون نکنید !
هی دماغشو فلان کرده لباشو فلان کرده !

لج میکنن و دیگه آرایش نمی کنن اون وقت دیگه نمیشه نگاهشون کرد !
دودش تو چشمم خودتون میره هاااا..!

مترو

هر دفعه که سوار مترو میشم می‌فهمم که چرا وقتی بچه بودیم صندلی بازی می‌کردیم :|

:|

جشن گرفته بودیم دختر خواهرم ۴ سالشه گفت ، دایی میخوام به مناسبت تولدت برات شعر بخونم این شعر تقدیم به تو ، قیافه من در اون لحظه :)))))))))
گفتم بخون دایی
گفت :
سلام سلام عزیزم
گوساله تمیزم
...دمت سفید و آبی
پشکل نریز رو قالی
:))))))))

بزرگترین اشتباه مرد

بزرگترین اشتباه یک مرد اینه که . .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ادامه نوشته

مطمئنم اين تو ايران نبوده

شوهر مريم چند ماه بود که در بيمارستان بسترى بود. بيشتر وقت‌ها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مى‌کرد و کمى هوشيار مى‌شد. امّا در تمام اين مدّت، مريم هر روز در کنار بسترش بود. يک روز که او دوباره هوشياريش را به دست آورد از مريم خواست که نزديک‌تر بيايد. مريم صندليش را به تخت چسباند و گوشش را نزديک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود. شوهر مريم که صدايش بسيار ضعيف بود در حالى که اشک در چشمانش حلقه زد ه بود به آهستگى گفت: تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بوده‌اى.وقتى که از کارم اخراج شدم تو کنار من نشسته بودى.وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم بودى.وقتى خانه‌مان را از دست داديم، باز هم تو پيشم بودى.الان هم که سلامتيم به خطر افتاده باز تو هميشه در کنارم هستى.و مى‌دونى چى مي‌خوام بگم؟ مريم در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت: «چى مى‌خواى بگى عزيزم؟» شوهر مريم گفت:«فکر مى‌کنم وجود تو براى من بدشانسى مياره!»

مامان باباي مارو باش

بابام امروز خیلی ساکت و ناراحت اومد خونه
سرش پایین بود
مامانم گفت چیزی شده؟
چرا انقدر ناراحتی؟
بابام گفت چیزی نیست برو لباس تیره هامو بیار ترجیحا مشکی باشه
مامانم گفتی چیی؟؟؟؟ مشکی چرا؟ چی شده به من بگوووووووووووو
بابام گفت اروم باش مرگ حقه نباید خودتو اذیت کنی برا همه پیش میاد عمه خدابیامرزت عمر خودشو کرده بود انشالا بهشت جاش باشه
یهو مامانم داد زد گفتتتتتتتتتتتتتت نهههههههههههه خدایاااااااا چرا اخهههه من پس فردا نوبت ارایشگاه داشتم چرا باید حالا بمیره :((((

:|

:|

مشترک گرامی چه خبر؟
مامان بابا خوبن؟،
علی کوچولو چه طوره؟
الهی ایرانسل قربونش بره.

:|

تلویزیون بچهه رو نشون داد حافظ کل قرآن بود.
آقام گفت یاد بگیر همسن توئه!!! یهو باباشم نشون دادن که اونم حافظ کل قرآن بود آقام کانالو عوض کرد!
:|
:|

هعيييييي...

جدیدا مد شده دخترا یه دونه دوست پسر هم ندارن.....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

ادامه نوشته

آرزوي پسرا

خیلی حس خوبیه اینکه بدونی یکی نگرانته…
خیلی حس بهتری میشه اگه اون یه نفر بشه ۶,۷ نفر…
یکیم از یکی خوشگل تر ! به به !

:|

یعنی اگه یه دختر کور و کچل و معلول حسی حرکتی هم باشه یه راهی برا پز دادن به یه دختر بدبخت تر از خودش پیدا می کنه ... والا دیگه :|

خونه خالم

دافه الان استاتوس زده "وای هوس خرمالو کردم،خرمالو خیلی دوس دارم" بعد دوستش اومده کامنت گذاشنه فقط فسنجون :|
وقتی اینو دیدم یاد یه خاطره ایی افتادم
یه روز با پسرداییم رفته بودیم خونه خالم اینا،بعدش خالم یه ظرف میوه آورد برامون ما هم سیر بودیم(نیم ساعت قبلش جاتون خالی یه دل سیر دو دست کله پاچه خورده بودیم) نخوردیم میوه...
بعد خالم به منو پسر داییم گفت: عزیزم میوه نمیخوری لااقل موز بخور!