حکـم اعــدام
حکـم اعــدام بود …
اعدامـی لحظه ای مکث کرد و بـوسه ای بر طنــاب دار زد .. !
دادسـتان گفت : صبر کنید , آقــای زنـدانـی این چــــه کـــاریست !؟
زنــدانی خـــنده ای کــرد
و گفت : بیچـــاره طـــناب نــمیزاره زمـــین بیفتم ،
ولی آدم ها . . . ! بدجـــور زمــینــم زدن !
.
.
.
.
دادستان گفت : لایک با اجازه شیر میکنم !
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 17:42 توسط Admin
|